هنر گناه نیست

خرید بک لینک

و اگر لحظه ای به این نتیجه می رسیدم که
شاید من,واقعی تر از این بازتاب درون آینه هستم!
همه چیز متفاوت می شد!
لحظه ها می گذرند.بازتاب زمزمه می کند.
خواستم بگویم نه,دیدم آینه شکسته است!
این چه ظلمی ست میان من و من؟

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: رفلکس, نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

فرق است میان بودن و ماندن. چون تفاوت خواستن و توانستن. و یا چون رفتن و بردن؟ رفتن و گریز؟ رفتن و فرار؟ یک لحظه به من وقت بده کمی فکر کنم. خسته ام از این لغات زیبا و بزرگ. اینها که خودم هم نمی فهمم. اینها که تو مجبوری بدانی. ماندن؟ بودن؟ برای چه می دانی؟ یک لحظه به من وقت بده ساده حرف بزنم. واژه ها را دور بریزم. سفره ی دلم را باز کنم. قشنگ شوم, خوب شوم.همانی که همیشه باید می بودم.یک لحظه به تو فرصت می دهم. بخاطر من خودت باش تا من هم, من شوم. بس کنیم اینهمه را.من دیگر حوصله ی بازی ندارم.

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

آدم ها را می گویی, می آیند. نخواسته. ندیده.اجباری.

می مانند. به همین سادگی که می گویی می گذرد.

آدمها , سخت می روند.بعضا هیچگاه نمی روند.

وصل می شوند, به مفاهیم, به اشیا, به افراد.

و تو نقطه ای می شوی برای اتصال!

تو ریسمانی می شوی.

تو هم متصل می شوی.

پاره کن. رها شو. که آزادی همه باقی بماند.

چون تو, خودت,از همین آدم هایی.

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: خودحرفی, نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

من را خیره نگاه می کند. آویزان است. میان زمین و آسمان.معلق. رهاتر, آزادتر, خودم.نوعی از خودم.من را نگاه می کند و لبخندی می زند.شادی بی پایان او.چشمهای غلیظ و خالص مشکی او.گم می شوم. فراموش می شوم. در عمق بودن زیادش.در تنگی ای که وسعت نامحدودش اشغال کرده,به سختی نفس می کشم.برای در آغوش گرفتن من پیش میاد.من چقدر از این دستها می ترسم که برای در بر گرفتن من آمده.می خواهد مرا ببرد و دیگر باز نگردد؟دست های او, خودم.خودم را در آغوش می گیرم, چشمها را می بندم. شعری از شاعری گمنام می خوانم. مطمئن نیستم که به خوبی حفظ باشم,ولی باید چیزی خواند.منتظر می شوم سکوت باشد و من. دفعه ی بعد که نگاه می کنم او نیس هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: همزاد, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

می خواهم به یادش بمانم:شاید او مرا بیش از خودم می شناخت.می گوید می دانی اهل لوامه که هستن؟خود را بدتر از آنچه که هستند نشان می دهند, تا به رستگاری برسند. تو مثل آنها هستی.تو طلای با ارزشی که راحت بدست نمی آیی. ساخته می شوی. متفاوت و خاص.تو قلب جماعت. دوست پیر و جوان من.قلب مهربان تو که امید بخش است و از زندگی سخن می گوید.ذات تو که با ارزش ها عجین شده است. یاد آوری ای که من به خودم می کنم:او فقط بیست و دو سال دارد. چه به سرعت بزرگ شده ای.و این رنج حاصل از آگاهی چقدر تو را خواهد آزرد. نگران نیستم که پیش بینی می کنم و می بینم آینده را. تو الهام بخش خواهی بود.می خواهم حرفهایش جایی ثبت شود. می ترس هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: منیر, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

مزه این قهوه تلخ است.

مقابل من اخرین البوم عکاسی است.

آمدن ها, رفتن ها, خنده ها, گریه ها.هر چه که بوده, آن چه که پس از این خواهد بود.

مزه این قهوه تلخ تر از تلخ ترین روز زندگی من است. تیرگی!

رنگ پسند.آوازها, نغمه ها, آرواره ها, فریاد ها.

این قهوه ی تلخ را تا پایان داستانم می نوشم.

شب دراز است و من

حرف هایی برای گفتن دارم.

صحنه هایی برای دیدن.

دست هایی برای گرفتن.

طعم این قهوه چه تلخ است, باکی نیست, باکی نیست.

همین تلخی را دوست دارم.

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: قهوه,تلخ, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

سنگ صبور. سنگ صبور.

سنگ صبوری نیاز دارم به قامت تمام وجودم.

که از این افتاده بر زمین, قامتی بلند نمی شود.

عصایی باشد. تکیه ای. پناهی.

بلندم کند.

خواهش می کنم!

سنگ صبور, سنگ صبور

نکند تو هم چونان من شکسته و در گوشه ای افتاده ای؟!

هر چه بگندد نمکش می زنند

واییی به روزی که بگندد نمک!!!

گندیده ایم!

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: سنگ,صبور, نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

همینه آبرو.
ببین افتاده زمین.
حالا برش دار.
آهسته.
حواست کجاست؟! با توام آخه. مراقب باش نیوفته. بشکنه شکسته ها. دیگه درست بشو نیست. یه دونه ست. تکه. همینه.
خودشه. آفرین. دیدی تونستی؟! حالا سنجاق بیار بزن رو سینه ت.
هر کی بهت گفت بی آبرو بگو ایناهاش, ببین, زدم اینجا. همینه دیگه. همینو نمی خوای مگه؟!
منم داشتم. سنجاقش شل شد. افتاد زمین. همین دور و براست. دارم می گردم. تو هم بیا دو تایی بگردیم.تا پیداش کنیم حالا یکی از اون سنجاق قشنگ ها بده بهم...

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: آبرو, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

صفحه بندی